|
زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری _ صفحه 5 |
|
|
| از مقولات علمي كه بگذريم ، اين مورد كه ذكر آن رفت ، و نظاير بي شماري مثل آن ، نمونه اي از حق گرايي مسئولانه اوست كه در ادامه نوشته خواهيم كوشيد بخش هايي از آن را روايت كنيم . | از دیگر ويژگي هایش اين كه: در مقولاتي مثل علم و تفكر، قائل به توقف نبوده ، مسير آن را آشكارا پايان ناپذير مي ديد و پيوسته بيان مي داشت : «در مسیر علم و دانش هیچ گاه قانع نشدم». تنها با لحاظ و فهم اين ويژگي است كه مي توان سر تأليفات و انديشه هاي پردامنه ايشان را گشود: از زيبايي شناسي تا فلسفه و ادبيات ، و از شناخت و تحليل هنر تا دريافت روان و انسان و حيات . وي جزو متفكراني بود كه ديدگاه هاي خويش را پيوسته با عنصر زمان هماهنگ مي كرد. او به تفكر «تطبیقی»، «روزآمد» و «زمان گرا» ايماني راسخ داشت . بخش مهمي از جهت گيري هاي فكري و علمي اش در اصل به ايده اي با عنوان «فرهنگ مشترک بشری» برمي گشت . فرهنگ مشترك بشري كه از تفكرات اساسي و اوليه استاد جعفری به شمار مي رود، به اين معناست : |  | فرهنگ های بشری، در ریشه های فوق ظاهری خویش با همدیگر اشتراک داشته، پیوندهای زوال ناپذیر دارند که عوامل محیطی و جغرافیایی نمی توانند بر آن ها دسترسی پیدا نموده و تأثیر انفعالي در آن بر جاي بگذارند. | | باري ، برخي از متفكران معاصر يوناني ، وقتي مي خواهند او را معرفي كنند، به اين خصلت وی انگشت مي نهند كه : جعفری هیچ کس را رد نمی کرد، چون او معلم بود نه قاضی! آري ، او معلم بود، ولي معلمي كه از «عنوان» و «افتخار» گريزان بوده، به مسئوليت هايي مي انديشيد كه يك معلم واقعي ، بايد به فكر اداي آن ها باشد و دانش اندوزان خويش را، از لحاظ مجهز كردن به آن ها مطمئن و آسوده خاطر كند. وي اگر درباره تعليم و تربيت با احتياط و دقت فراوان سخن مي گفت ، چون اعتقاد داشت: تعليم و تربيت كاري خدايي است ، در حق موجودي كه مخلوق اوست و راهش نيز به سوي او منتهي مي شود. |  | آيا در چنين عرصه اي لغزاننده ، مي توان به نوعي ديگر بود؟! پاسخ جعفري به اين سؤال ، آشكارا منفي بود، زيرا اين معلم در حق خودش نيز يك معلم بود، نه يك قاضي . ديگر موضوعي كه بايسته است مورد توجه جدي محققان قرار گيرد، اين است كه استاد محمدتقي جعفري به پاس بهره گيري از خرمن اساتيد والامقام در حوزه علميه نجف و اساطين حكمت و عرفان عصر، و مطالعات دامنه دار در مسائل اصيل اسلامي و اجتماعي ، با قرآن و زبان تفسير كلام الله مجيد كاملا آشنا بود. به گواه آثار قلمي كه از وي به يادگار مانده، او به مبادي و مجاري قرآن به واقع تسلط اساسي و بنيادين داشت . مطالعه در مجلدات گوناگون و مباحث مختلف تفسير مثنوي و تفسير نهج البلاغه ، و مشاهده استناد و تمسك جعفری به صدها آيه متعدد و متنوع قرآني در ابواب گوناگون ، نشان دهنده انصراف جدي و علاقه علمي و مكتبي ايشان به قرآن به شمار مي رود. او معلومات بشري را در برابر تابش انوار وحياني قرآن ، بسي كم نور مي نگريست و هيچ گاه اصالت را به تئوري هاي ضد قرآني نمي داد. | | در واقع، می توان گفت: كارنامه فكري محمدتقی، كارنامه پرمحصول مردي است كه وجودش وقف دين و دانش بود. هم ملموس حيات او، جز اين نبود كه مجهولي را حل كند و پرده اي از پرده هاي آويخته به جمال علم و زندگي را در عصر صنعت و فوق صنعت كنار زند، تا حيات براي «انسان» تصويري منطقي تر بيابد و او در وادي حيات معقول گام بگذارد. چه ، او بود كه از صميم جان اعتقاد داشت : |  | | زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد، و الا باری است بر دوش انسان. دليل ما به اين سخن ، ميزان درنگ و تأمل فراواني است كه ایشان درباره واقعيات نظري و عملي زندگي و تعريف و تحديد قلمروهاي بنيادين آن نموده است : *- آيا حقيقت زندگي ، همين است و بس؟» ]اين[ سؤالي است كه از آغاز تاريخ معرفت بشري تاكنون ، افكار بشري را به خود جلب نموده است . در مقابل اين سؤال ، مردم دو صف كشيده اند: صف آري گويان ، صف نه گويان . *- پديده زندگي ، حقيقتي است مولد كه چگونگي اراده و برخورداري از آن ، تحت اختيار آدمي است . *- نابود ساختن زندگي كه مبارزه با مشيت خداوندي است ، دو شكل دارد: 1 ـ خودكشي . 2ـ خودشكني . *- زندگي قالب گيري شده در احساس و حركت «خودمحوری»، مساوي مرگ است . *- براي هر انسان آگاه ، هر «روز» كتابي است كه درس هايي خواندني در آن نوشته شده است . لذا، صحيح است كه بگوييم : همواره يك عامل مستمر به نام «زمان» وجود دارد كه ناداني هاي ما را مي تواند به دانايي تبديل كند، ولي كو عاشق دانايي؟ *- اغلب انسان ها، به جهت عدم محاسبه در تمايلات و خواسته هاي خود، در دام هاي پولادين زندگي مي كنند و با تمام ساده لوحي يا رياكاري ، نامش را « زندگی آزادانه» مي گذارند! *- زندگي بي نيايش و بيرون از جاذبيت كمال الهي ، همان جام خالي است كه هنگام تولد به لبانمان مي چسبانيم و هنگام مرگ ، آن را دور مي اندازيم . *- ايده آل زندگي عبارت است از: آبياري و شكوفا كردن آرمان هاي زندگاني گذران از چشمه سار حيات تكاملي ، و انسان و جهان را در خود يافتن ، و شخصيت انساني را در حركت به سوي ابديت به ثمر رسانيدن . *- زندگي ايده آل ، تكاپويي آگاهانه است ، و هر يك از مراحل زندگي كه در اين تكاپو سپري شود، اشتياق ورود به مرحله بعدي افزوده مي شود. هر چه آگاهي و اشتياق بيشتر شود، هماهنگي بين گذشته و آينده عالي تر خواهد شد. شخصيت انساني رهبر اين تكاپوست ؛ آن شخصيت كه ازليت سرچشمه آن ، بي نهايت گذرگاهش و ابديت كمال مطلوب آن است، آن حقيقت ابدي كه نسيمي از جلال و محبتش ، واقعيات هستي گذران را به تموج درآورده ، چراغي فرا راه پر نشيب و فراز ماده و معنا مي افروزد؛ اين است زندگي ايده آل . هر جامعه اي كه بدين سان طعم زندگي را به افراد خود بچشاند، در اصيل ترين تمدن گام برمي دارد. | |