www.Ostad-Jafari.com
 
منوی اصلی
صفحه اصلی
زندگی نامه
خاطرات
رحلت
از نگاه دیگران
نكاتي ديگر از زندگی و آراء
شواهد و جملاتی کوتاه
فهرست آثار
درباره موسسه
لوح های فشرده
آثار ترجمه شده
گزیده افکار
تماس با ما
کتاب عربی
گزیده مقالات
جستجو
فروشگاه موسسه
گزیده سخنرانی ها
مراکز عرضه و فروش آثار
لوح های فشرده
Select Language
زندگی نامه استاد محمد تقی جعفری _ صفحه 2 چاپ ارسال به دوست

رهيافتي به زندگي ، تفكرات و آراء استاد محمدتقي جعفري

محمدتقي جعفري به سال 1302 خورشيدي در يكي از خانواده هاي متدين شهر تبريز چشم به جهان گشود و كودكي خويش را در پناه پدري راستگو و مادري سيده و پاكدامن آغاز كرد:

البته پدرم درس نخوانده بود، اما حافظه ای غیر عادی داشت و اغلب سخنان وعاظ شهر را جمله به جمله بیان می کرد. بعدها ما به عظمت پدرمان پي برديم . او روحيه بسيار بالايي داشت و آدم رقيق القلبي بود. شغلش نانوايي بود و بدون وضو دست به خمير و نان نمي زد. يك بار با پدرم خدمت آقا ميرزا هادي حائري كه از هم دوره هاي مرحوم عصار بود، رفتيم . ايشان به من گفت : راهي را كه ما با مشقت ـ آن هم هفتاد سال علم و حكمت ـ طي كرديم ، پدر تو در خونش دارد. پدرم به كار خيلي علاقه مند بود و مي گفت: كار جوهر زندگي من است و بيكاري را براي خود مرگ تلقي مي كرد.

حاج کریم جعفری (پدر استاد)
مادرم برخلاف پدرم با سواد بود و جوان هم از دنيا رفت . به هنگام مرگ (1321 خورشيدي ) سي و دو سال داشت . نخستين بار، او قرآن را به من ياد داد. حتي يادم مي آيد وقتي با او به مشهد رفتيم ، در طول راه قرآن مي خواند و ميان راه كه براي استراحت و نماز توقف مي كرديم ، فرزندانش را دورش جمع مي كرد و يك سوره قرآن را به ما تعليم مي داد.
در آغازين سال هاي حيات ، كودكي كه« محمدتقی» نام داشت ، با ورود به مدارس جديد و تعليماتي كه در تبريز آن زمان ، تازه داير شده بود، راه خود را براي صعود به قله هاي تفكر گشود.
محمدتقي چون خواندن و نوشتن را پيش از آغاز دبستان ، از مادر فرزانه خويش فراگرفته بود، به صلاحديد مدير مدرسه (جواد اقتصادخواه) درس و تحصيل را از كلاس چهارم ابتدايي آغاز كرد. اين آغاز نشان مي داد كودكي در مسير علم قرار گرفته است كه منازل دانش را به خوبی طي مي كند، و همين ، حاكي از استعدادي بود كه سال ها بعد توسط آيت الله ميرزا فتاح شهيدي كشف شد:

در آغاز تحصیل، علم برای ما جلوه ای حیاتی داشت. متأسفانه الان این حالات را در افراد بسیار کم می بینیم. اگر معلم به ما مطلبی مي گفت ، احساس مي كرديم اگر آن را ياد نگيريم ، دنيا به هم خواهد خورد. ما با اين روحيه درس مي خوانديم. من الان اشعاري را كه از منوچهري دامغاني در كلاس پنجم ابتدايي مي خوانديم ، در حافظه دارم .

پس از پایان دروس ابتدایی، محمدتقی وارد حوزه علمیه طالبیه شد، سپس راه تهران و قم را در پیش گرفت:

پس از پایان تحصیلات ابتدایی، درس های حوزوی را شروع کردم. در این دوران غذای ما نان و ماست بود. در طول روز هم با دوستان چاي با كشمش مي خورديم . در دوران تحصيل با مشكلات مالي روبه رو بوديم و زندگي سختي داشتيم ، اما جنبه هاي روحي ما طلاب خيلي قوي بود ... يك بار [در دوران تحصيل در شهر قم ] دو سه روز چيزي نداشتم ، به ناگزير سراغ بقال رفتم و از او مقداري برنج و روغن و خرما گرفتم . به محض اين كه فهميد آن ها را نسيه مي خواهم بخرم ، اجناس را از دستم گرفت و سر جاي خودشان گذاشت . به حجره بازگشتم و بر اثر ضعف ، دچار بي حالي شدم و چاره اي جز استراحت نداشتم . در اين هنگام، همسايه ام كه طلبه سيدي بود، به حجره آمد و به من گفت اشكالي در لمعه دارم ، شما برايم حل كنيد. گفتم حال ندارم ، لطفا بعد از ظهر مراجعه فرماييد. او گفت به حجره من بياييد تا با هم ناهار بخوريم و پس از آن كه حالتان بهتر شد، اشكال مرا برطرف كنيد. من هم رفتم و از گرسنگي رهايي يافتم .

وي در تهران و قم از محضر فقها و حكمايي چون : ميرزا مهدي آشتياني ، شيخ محمدرضا تنكابني و عارف داناسرشت ميرزا محمدتقي زرگر تبريزي بهره هايي شايان گرفت .

آقای تنکابنی از فقهای والامقام بود . من مقداری از کفایه و مکاسب را نزد ایشان خواندم . در فلسفه هم خدمت میرزا مهدی آشتياني رسيدم و حكمت منظومه حاج ملاهادي سبزواري و بخشي از امور عامه اسفار را در محضر ايشان خواندم . ايشان روح والايي داشت و در معقول و منقول بسيار والا بود، ولي دانش خود را اظهار نمي كرد. نزد آقا شيخ محمدتقي زرگر هم مسائل عرفاني را خواندم .

به دنبال آن ، به سبب بيماري و رحلت مادر، به تبريز برگشت و در درس آيت الله شهيدي حضور يافت . اندكي بعد با اصرار شديد و اكيد آن جناب مواجه شد كه مصرانه از او مي خواست راه نجف را پيش گرفته، هر چه زودتر به كانون علمي حوزه علميه نجف بپيوندد. مي توان گفت : شهيدي فقيد كه نسبت به حضور وي در ساحل درياي علم علي(ع) اصرار و الحاح تمام و جدي داشت ، با خدمت خويش در روانه كردن جعفري به نجف ـ در سال 1322 خورشيدي مطابق با سال 1363 قمري ـ نیز مهيا كردن شرايط مقدماتي آن ، در سرنوشت علمي و تكامل فكري وي ، نقشي اساسي ايفا كرده است .

مدتی در درس های مرحوم شهیدی حاضر شدم. ایشان مرد والامقامی بود و از وی جز دو فرش کهنه و مقداری اثاثیه معمولی چيزي باقي نماند. او وصيت كرده بود من كتاب هايش را به مدرسه مرحوم سيد كاظم [ در نجف] تحويل دهم . با آن كه ايشان مرجع تقليد بود و مردم به او علاقه بسياري داشتند، اما فقيرانه زندگي مي كرد.

آیت ا.. شهیدی
صفحه 1 صفحه 2 صفحه 3 صفحه 4 صفحه 5